
برچسب:
نویسنده: tarlan
سلام بچه های گل گلاب
من دیگه آپ نمیشم
چون از فردا امتحانات پایانی مون شروع میشود
من که اینجا بودم شما نظر نمیدین حالا اگه میخوامن برم با نظر دادنتون دلمو شاد کنین

دوستتون دارم خیلی زیاد
برچسب:
نویسنده: tarlan
موضوع - روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کرد ، رو کرد به جوان و با ذوق گفت : چه حلقه ی قشنگی !!! نگاه کن ، اندازه انگشتمه ، فکر نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی ؟! یکدفعه لحن صدایش عوض شد ، انگار چیزی یادش آمده بود ؛ آرام گفت : پدرم نامه هایت را دید ، حالا دیگر همه چیز را میداند. اما تو نگران نباش ، گفت باید با تو حرف بزند. اگر بتوانی خودت را نشان بدهی و دلش را به دست بیاوری حتما موافقت میکند. دل کوچک و مهربانی دارد.
من که رفتم ، دسته گل را بردار و به دیدنش برو ، راحت پیدایش میکنی … چند قطعه آنطرف تر از تو ، کنار درخت نارون ، مزارش آنجاست …
برچسب:
نویسنده: tarlan
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیرمرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود. قدر هر کسی رو بدونیم تا یه روزی پشیمون نشیم...
♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥
برچسب:
نویسنده: tarlan
برای عکس های این جوری بپر ادامه مطلب
خیلی نازن اگه برین حال میکنین
♥نظر فراموش نشه♥
برچسب:
نویسنده: tarlan
من دوشت دالم♥♥♥♥
برچسب:
نویسنده: tarlan
سلام دوست عزیزم
ممنونم که وبم سر زدی
من لیدا هستم
من در سال 1382 دنیا اومدم
من امروز وبلاگ را ساختم
اگه نظر بدین خیلی خوش حال میشم
![]()
برچسب:
نویسنده: tarlan
برچسب:
نویسنده: tarlan